زندگی با طعم موهیتو؛ با طعم لیمو نعناع؛ با هر طعمی که تو دوست داری و می پرستی. روز اولی که پام به سوپرمارکت باز شد، من بودم و یه عالمه حسرت، یه عالمه چیزهای نخورده که هیچ وقت پیش نیامده بود تستش کنم. به خودم قول دادم هر وقت اولین حقوقمو گرفتم، اینقدر از تک تک این وسیله ها بخورم که هر وقت از کنارشون رد شدم دیگه به چشم نیان، دیگه برام یه چیز عجیب نباشن که بخوام به طعم و مزه و حسشون فکر کنم؛ تنها یه لیست خط خورده گوشه ذهنم باشن که اول و آخر، پوزخند مسخرمو نثارشون کنم. شاید فکر کنی که خیلی آدم شکم پرستی هستم یا یه آدم عقده ای که حسرت چیزهای نداشتش رو می خوره، ول